...
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 20:51
پیش از این ها نمی دانستم که در قلبم معجزه یی هست که قرن هاست انگشت به دهان مانده اند از عجایبشاما دورم از این همه شگفتی دستان تو پیام اور این معجزه است تا کی کیلومتر ها از دست تو بی نصیب ماندن
الهی امین
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 20:51
با زیست سر کله زدن صبر ایوب پیامبر رو می خواد مخم در هر ثانیه پای زیست در حالت تخریب بود اصلا دیشب خوب نخواییدم هی بارم بندی زیست رو اسکن مغزی می کردم حدود شش نمره نخونده بودم و چهارده نمره سرنوشت ساز حالا ار کجا راسخ ومطمئن بودم عقل جن داند از ترس همین بیشتر بیدار موندم نه نسکافه یی نه قهویی خوب پی
بقیه اش با تقدیره
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 20:51
پیش از این ها نمی دانستم که در قلبم معجزه یی هست که قرن هاست انگشت به دهان مانده اند از عجایبشاما دورم از این همه شگفتی دستان تو پیام اور این معجزه است تا کی کیلومتر ها از دست تو بی نصیب ماندن
اذیت مادرانه همرا با عاشقانه هایش
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 20:51
وسط یک خواب ژرف ناک مامان در را با حرارت و صدا باز کرد مثل پشت سری ام شدم توی حوزه امتحان که مراقب از پشت سرش رد شد خانم ترسیده فرمودند و همه ی حوزه را با یک وای ترسناک به اشوب کشاندند برای طفلک مراقب نزول الهی کرده ان هم از پشت البته یک نفری در اوج امتحانت دستش را بر شانه بگذارد ادم را ترس بر می
هشدار کنگو در راه است ان هم از گوسفندی که فکرش را هم نمی کردیم
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 20:51
این بیماری برای اولین بار در سال 1944 در شبه جزیره کریمه توسط دانشمندان روسی شناسایی شد و تب هموراژیک کریمه نام گرفت. در سال 1969 مشخص شد عامل تب خونریزی دهنده کریمه مشابه عامل بیماری است که در جریان اپیدمی سال 1956 در کنگو پیدا شد و ترکیب نام این دو منطقه علت نامگذاری این بیماری است. CCHF بیشتر
تقلب از راه دور
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 20:51
تا چند دقیقه پیش توی ذهنم با حامیم حرف می ردم اگه سرم هوو نیاره خیلی مرده تازه بهم توصیه کرد که یه نظر حلال به هیچ مردی نداشته باشم چون فقط من و اونیم که باید برای هم بمونیم سر جلسه قلبم تیر کشید این یعنی باز حامیم در تنشه باید ارومش کنمزیر سایه مراقب طوسی چشمامو بستم به حامیم گفتم چیه از ادبیات می
نمی تواند بی اجازه خدا ازدر خت نیفتد
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 20:51
دوست دارم مدام ار افکارم بگم شاید می خوام با این کار خودمو بشناسم قبلا حال می داد چیزی بنویسم که بقیه از فهمش عاجزن خودم کلی منطق و معنا پشت نوشتم داشتم از حیرون رها کردن ادما وسط نوشتم احساس قدرت می کردم ولی ای داد از الان من اصلا به اندازه ی نوک سوزن خلاقیت ادبی گذشته مو ندارمرو مخ ترین حشره وز
به یاد بیاور صبح گفت بدون غم باش
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 20:51
دیشب مامان ساندویج درست کرد برای سحری روم نشد بهش بگم مامانم روزه نمی گیرم ساعت رو روی هشت و نیم تنظیم کردم پیش خودم گفتم اون دو تا ساندویج بمونه واسه ناهار فیزیک رو با شکم سیر می خونم می شم ده وای به حال روزی که گرسنه باشم از طرفی اخرین امتحان هم هست می خوام از شرش خلاص بشم نه حوصله ی شهریور رو دا
اماس هذیون از باتوم فیزیک
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 20:51
کی می شه امروز بگذره امتحان فیزیکم رو بدم بعد مانند بچه ی ادم برای کنکور بخونم خدایش من باید بشکن بزنم بعد از اخرین امتحانم من اگه جای داعش بودم به جای اون همه میراث فرهنگی اموزش و پرورش ایران رو با خاک یکسان می کردم نمی گم همه ی ادمای داخل اموزش پرورش بدن اما یک سری ادم سودجو و طماع داره که از ب
من برای رام کردن دیو رفتن نا بلدم
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 17:32
خدا رو شکر اهل اسمون و پروانه هام سادگی یه کوه دارم خداروشکر گنجام دوتا دستامن که به زردی طلان از تنهایی ولی من هستم بین این همه نامردی مرد و مرد پای قلب بی الایشم ایستادم شکستم بار ها خودمو بند زدم شکسته هامو نگه داشتم توی دستم خونیین این دستا اما
به بهای تو پیر شدم
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 17:32
دوست دارم خسته نباشم اما ثانیه ها نفس های تو را می خواهند تا کسل نباشند گام هایم در راهرو بی سر و ته بی هیچ ردی پیش می روند به همین خاطر پیدایم نخواهی کرد تمام زیبایی ها در برابر عظمت دستان تو رنجور و رنگ باخته اند دریچه نحیف قلبم رو به اسم تو تا ب
خیلی خوب راست گفتم که تو باید بمانی
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 17:32
خیلی خوب صدایت را با ساز می نوازم خیلی خوب بلدم که مانند تو بگویم دوستت دارم باید بدانی که من تنها در پنجره شانه های تو را به بهار نشان می دهم شانه هایی که می توانند تکیه گاه اشک های بی پناهم باشند ماندنی هستی در یادگار های من در پشت کوه هایی که هم
من
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 17:32
انواع و اقسام توهین از دهنش بر اومد و بیانش کرد چون خوابش می یومد همیشه همین طوره به خودش اجازه می ده توهین کنه چون عقیده دارن خونوم ها جنس دومن من نمی گم باید جنس اول بود تازه این صفت رو اشتباه هم می دونم ولی واقعا که بدم می یاد از دستای کوچیکی توان باز کردن در یه مربا نداره توی جاهای نا امن خودش م...
گرگ ها دست اموخته زوزه چوپاند
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 17:32
ما عنکبوت هایی هستیم که در ادعا کردن همه فن حربفیم در همین تار های پوشالی اسیریم ماه در تجارت ما چیست جز زمین هایش که زمین جز این برای ما معنا داشته باشد نور ها را دور می زنیم تا در تاریکی محبوب خود بمانیم روایت غریبی نیست که از رادیو خبر مرگ انسا
اهویی باش در گذر شکار
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 17:32
اهویی باش در دستان برومند اخرین یوزپلنگ نمی خواهی به او چیزی بگویی تا دریده نشوی البته سکوت کن من که گفتم باید بیشتر می دویدی حالا که از پا در امده یی این حق یوزپلنگ است نفس های ممتد یوز پلنگ به ثانیه های اخر تو بند است اگر تو را رها کند از گرسنگی
خودمو تحویل می گیرم
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 17:32
از امروز یه تصمیمم جدید گرفتم خیلی وقت ها گدایی ترحم و عشق رو کردم توی این راه فقط خودم لطمه دیدم بقیه که ترخمشون رو کردن و رفتن خودم نمی فهمیدم که این کارم اشتباه ست خوب حالا باید یه کار خیلی بزرگ کرد به خودم کمک کنم که دوست داشتنی بشم خودمو بیش ت
قلم شکسته گان مهجور
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 17:32
قبلا ها خلاق بودم بهتر می نوشتم ولی حالا انگار این احساس ثانیه های اخرشه دیگه هیچ ذوقی ندارم فکر کن شاعرا دیگه نتونن شعر بسراین خوب برای یه نویسنده پیش می یاد به هر حال یکی ازم بپرسه شغلت چیه با هزار خجالت می گم نویسنده چر ا چون مردم ما با ادبیات غنی
همه تا چند روزه دیگه به مهمونی خدا دعوتیم
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 17:32
احساس خوبی داشتن از مهمانی در راه خدا نگی نگفت چون تا حالا هیچ سالی نگفتم چرا ماه رمضان اه بازهم گشنگی تشنگی البته بماند که در کنار این معذورات اخلاقی هم هست که رعایت نمی شود برجسته تر ش اون چه گناهه به احترام مهمونی خدا کم تر باید بشه حس خوبی در
فقط برای بار آخر
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 17:32
خوب خاطرات گذشته باعث مرگ زندگی می شن خاطرات تلخی که یه پلاسکوئن خیلی عمر دارن یهو فرو می ریزن زیرشون دفن می شی من نمی خوام ولی بسه دیگه با یه کینه قدیمی یا دشمنی توی گذشته چه قدر ادما رو ازار بدم باید فراموش کرد چه قدر خودمو نبخشم و باورش سخته ولی م
مادامی که خود خواهی هست عشق در عذاب است
-
تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 4:28
از وقتی وبلاگ دار شدم کم تر توی دفتر چه قهوه ایی می نویسم بهونه هم این که حداقل کسی هست که باهاش حرف بزنم با دوسال سابقه وبلاگ نویسی وبلاگ برام هنوز یه موجود زنده نیست به راحتی می تونم رهاش کنم پاکش کنم اما اصالت وبلاگ رو نسبت به بقیه شبکه ها درک