در صدر عذابها - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 13:22
خیلی گرسنمه یعنی خیلی در تنشم می ترسم از اینده یی که هنوز نیومده بد نیست یک کم به خودم یه حرکت حماسه افرین بدم اخه دختر گل تو چت شده هان هان امروز به بطالت گذشت البته زبان رو خوندم حالا می رم سراغ یه درس دیگم یعنی می خواد چی بشه یکی هم نیست بشه باهاش راحت درد و دل کنی پنج شنبه عقد دیویده نمی خوام بر
به سر رسید خیال شازده با اسب سفید - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 13:22
نجیب زاده بی بند بار سه شنبه ۶ تیر ۹۶ ۲۱:۱۶ هیچ تمایلی به ثبت این خاطره ندارم اما دلم کشیده بنویسمش هر از گاهی برای یاد اوری بخونمش از زندگی که زیر بار منته خوشم نمی یاد توی فهم غرورم این قابل قبول نیست نمی تونم تشکر کنم اما لطف ها رو از یاد نمی برم معمولا ...این چند ساله ارثیه پدری شده یه منت
دعوا خواهر و برادری - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 13:22
نجیب زاده بی بند بار سه شنبه ۶ تیر ۹۶ ۲۱:۳۲ با این که دعوامون شده بود خیلی سخت و سفت بهم گفته بود انتقام می گیرم تاوان پس می دی اما موقع خرید بستنی یادش بود که چه بستنی دوست دارم
هی دل بیچاره - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 13:22
نجیب زاده بی بند بار سه شنبه ۶ تیر ۹۶ ۲۲:۰۸ نمی دونم چرا هیچ چیز منو هیجان زده نمی کنه چرا هیچ کس با این که از حالم خبر داره کاری نمی کنه باید چی کار کنم دردمو به کی بگم که براش نقشه نداشته باشه مگه من گناه کردم تنها یه علاقه اس چرا نمی خوان بفهمن که دوستش دارم باید بسپرمش به تقدیر به همون خدا اون م...
ان روزها وقتی که جوان بودم - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 13:22
منبع؛)http://www.cloob.com
و اگر تو نبودی - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 13:22
عجیب بود که بالاخره نوشتمش - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 13:22
هشت روز دیگه تا کنکور کی بشه پنج شنبه هفته ی بعد کنکور رو بدم و از شرش خلاص بشم بعضی ها چه طور پشت کنکور می مونن نمی خوام گنده بین باشم اما ایام جوانی نصفش به کنکور می گذره امروز هفت تیره حن امتحان هندسه داره طفلکی داداشم رسما از امرور تابستونش شروع می شه همیشه هندسه صفر می شدم من نمی دونم این هندسه
متاسفم نفرت اجازه نداد عاشق باشم - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 13:22
شاید حتی به ذهنت هم نرسه که باهات حرف می زنم با لحنی که ازش دل سوزی می چکه بدون هیچ نوع غروری می گن زن ها خیلی زود می فهمن یه نفر عاشقه کافیه از طرز رفتار و صحبت اون ادم به عشقش برسن شاید متوجه شدی که من زیادی خودمو در برابرت دست بالا می گیرم زیادی مغرورم لذت می برم بدترین ضربه رو بهت بزنم بدترین
خواهشی دارم که باید به او بگویم - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 13:22
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
تکراری جات - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 13:22
توی پوچی اسیرم سمتش رهسپار می شم حس خوبی ندارم گم شدم بین مه همیشه از این حالت طبیعی بیزار بودم الان می گم شاید بشه ننوشت شاید بشه نویسنده نشد هیچ امید ندارم تا بخوام امیدوار بشم یکی زده پس کلم می خوام بخوابم یه چند وقتی توی دنیای دیگه باشم داستان عجیبی دارم از اونایی که برای نویسنده خواب و خوراک نذ
من مصمم:"/ - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:32
باید شروع کرد به خاطره نوشتن پاسداشت روز های رفته و دیگر برنگشته حافظه ی ادم ان قدر انصاف دارد که خاطرات را ثبت کند از او فقط بر می اید خاطرات در و پیت را ثبت بنماید نمی خواهم اگر دوباره با تقویم روبه رو شدم یادم نیاید در یکم فروردین چه احساسی داشتم یا در بیست و یک اردیبهشت با حامیم چه حرف های بامزه...
صداشو در نیار :*) - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:32
با 159مین مطلب به خودم ثابت می کنم ادم بی اراده یی هستم به خودم قول دادم تا روز کنکور دیگه سراغ وبلاگ نیام اما نمی دونم توی این دو سالی که خونه ی مجازی ایم شده بیان چرا این قدر دوستش دارم نمی تونم تصور کنم نباشه شاید چون باهاش راحتم شده یه دوست غم خوار یه دوستی که شادی ها ی صورتی مو پذیرفته منو محدو
بالهایی که پرواز نکرده قیچی می کنند - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:32
کبری بخوانیم و بنویسیم دهه شصتی ها به بودن همچین جایی فکر نمی کرد ندیدن و نشنیدن ادمها فقط یک ای پی به جا مانده در اخرین بازدید کنندگان و یک حاضر در سایت چه دورهمی مجازی عجیبی ادم ها از هم بی خبر و دور تر از هم همان نامه ها را می خواهم در جعبه اهنی پست و امضا خواستن پست چی مهربان بگمانم اشک و لبخند
برای اخرین بار برای تجدیدی مرا نزن صرفا تنها مرا ببوس - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:32
فردا کارنامه می دن کارنامه اعمالی که اگه حتی شده با ده سرفراز ازش بیرون بیام اجازه ی ورود به دانشگاه دارم شاید تک ماده عزیزم کمکم کنه اما به خفتش نمی ارزه می خوام فردا بابا مثل یه پدر فداکار از نوع ژالوارژانش کارنامه رو بگیره بالاخره مرده توانش بیشتر برای سنگینی بار فرغون تجدیدی مامان رو چه کنم در
درد دل کنیم - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:32
سومین شب قدره اون جور که باید اعمال شب قدر رو انجام ندادم به امید خدا جبران کنم سال دیگه من می دونم خدا روم سیاهست اما این سیاه رو با گوش های شنوا ت یک کم رو سفید می شه بیا جلو گوشت رو تا بهت بگم من می خواستم به بد بودنم اعتراف کنم به گنداب بودنم اعتراف کنم می دونی که نصف ادم از ابه اقیانوسی راه ان
من و خواب عمیقی که نیست - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:32
کبری بخوانیم و بنویسیم دهه شصتی ها به بودن همچین جایی فکر نمی کرد ندیدن و نشنیدن ادمها فقط یک ای پی به جا مانده در اخرین بازدید کنندگان و یک حاضر در سایت چه دورهمی مجازی عجیبی ادم ها از هم بی خبر و دور تر از هم همان نامه ها را می خواهم در جعبه اهنی پست و امضا خواستن پست چی مهربان بگمانم اشک و لبخند
اخه این چه فکریه - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:32
نگرانت شدم به ذهنم فکر بدی رسید دعا کردم که درست نباشه زیادی متوهمم به خاطر این فکر کردم که شاید خیاله ولی نگران شدم منتظرم حن بره مدرسه خبر بیاره دست اون ادمی که بخواد چاقو بگیره دستش بخواد قلبتو نشونه بگیره بشکنه اون ادمی که چشم بد بهت داشته باشه کور بشه ادمی نیستم که بخوام هی نفرین کنم اما سر تو
یه روز یه شب امدنت ایا هست - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:32
می شه یه روز فقط یه روز فقط یه ساعت با دیدنت خوش بخت بشم می شه تو باشی و من ( پر از سخنم تویی و من چگونه نبارم هر ان که رسید گذشت و ندید الهی نبینم غیر تو را علی رضا بدیع ) یه مدتی بود می رفتم تراس خونه مون این اهنگ رو گوش می دادم تو سرما تو گرما حامیم حتی روزای بارونی تا مرز تب پیش رفتم الان احساس
تکنولوژی بد کفتیه برای عادت - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:32
ای کاش هی من خودم زحمت نوشتن ثانیه به ثانیه زندگی مو نمی کشیدم می دادم دست خلاقیت درون تو که می دونی من ازچه سبکی خوشم می یاد همون جوری بنویس حن بدون این که بدونه اهرام فشار ناخواسته شد تجربیاتی رو به چشم دیدم که تا به حال فکر کنم مجال پر و بال گرفتن نداشتن این جوری به اطرافم نگاه نکرده بودم چرا ج
به نظرم باز هم دیر نیست برای شروع برای خوندن - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 20:32
خیلی دوست دارم با حالت نوحه بگمش دیگه روزای اخره دیوانه چرا می خوای دستی دستی با اینده با ارزوهات بازی کنی درس بخون دیگه شاید امروز زد به سرم درس خوندم این خونه از در و دیوارش استراحت و خواب می باره من چرا از اول نرفتم کتاب خونه واااای اههه ای دختر بی تربیت ای خدا بگم خوب برو درست رو بخون بی شعور دی