از بی نهایت سیر تا پیاز دلم
-
تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 4:28
حس خوبیه که سرت روی شونه های خودت باشه ولی یه روز گردنت به جز شونه های خودت نیاز به یه تکیه گاه دیگه داره خسته یی اما می خوای شجاع باشی می شه ادامه داد کم نیورد انگاری همه به نوک کوه نزدیکن اما تو پایین کوه به ادمایی نگاه می کنی که به بارون و ابر نزدیکترن می خوام زندگی کنم نترسم که یه روز زندگی رو ا...
مرد خیالی
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 21:37
حامیم:شرمنده فرمودی اخه چرا لنگه کفشمو دزدیدی من:این که یه روز برگردی تا بهت پسش بدم حامیم:راستی نمی خوای درس بخونی من:اخ اخ اره باید برم حامیم:دیوونه من:اره من از تیمارستان عاقلا فرار کردم حامیم:زودتر برو زبان شوخی نیست من:حامیم می گما باید بادب
حس مبهم خواست گار داشتن
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 21:37
پا قدم کفش حن خوب بوده یکی از دوستای مامان که تا حالا ندیدمش چند ساعت پیش زنگ زد برای امر عجایب خواستگاری حالا من بین حالت خر خونی و فضولی مونده بودم حن هم به خاطر موج قوی نت توی اتاقم فیلم دانلود می کرد نمی شد جلوش نیش ادم تا بناگوشش باز بشه نه عزی
سالها ی دوری از علاقه
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 21:37
کد دانش اموزی ایم رو حفظ نیستم وگرنه با صدای بلند اعلام می کردم دوباره به زندان برگشتم با لباس گشاد و بد رنگش عرضم به حضور یه رور فکر می کردم مدرسه پژی تموم اینده مو توی دستاش داره خودمو خوش بخت می دونستم انگار همه ی ستاره های اسمون مال من بودن بخت
لنگه کفش گم شده ی تو کنار پنجره من
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 22:22
در مورد لنگه کفش باید بگم سایز ۴۱ سایز پای حن برای عروسی دیوید در کل هدف مامان برای خریدنش صرفا برای مجالس عروسیه حن که کفش رو نپوشید فقط یه بار امتحان کرد که بد بختانه من اون جا نبودم ولی خوب خودم پوشیدمش باهاش کل خونه رو گشتم چه حس خوبی داشت حس دام
طفلکی دل دوازده ساله ام
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 11:00
سلام حامیم چه می کنی حتما سرت به خاطر کنکور شلوغه حال من هم عالیه امروز یه دو ساعتی درس خوندم اه این قدر برای کنکور حامیم نمی دونم چه می خوای ولی خوب ارزویی که به نفعت باشه احساس می کنم بالکن خونه مون رو به دریاست بچه ها کنارش بازی می کنن نمی خوام
معرفی می کنم غول جان جانان پوووول
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 11:00
توی یه ساعت گنده گیر کردم که هی باید ضربا ت ممتد عقربه هاش رو تحمل کنم گاهی احساس می کنم عقربه های ساعت می خواد شرمو بکنه با تموم جونم می گیرمشون اول صبحی با صدای یه بحث بیهوده از خواب پریدم باز خواب هام مشروطه در مه بودن یعنی نمی دونم چی بودن دیش
ای کاش هیچ
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 22:22
سلام حامیم این روز ها حالت کما دارم خیلی خیال بافی می کنم عاشق می شوم و عاشق می شوم برای عشق خیالی خطر می کنم راستی به تازگی علاقه مند شدم به کتاب های پلیسی من نمی دانم ولی اگر یک گوشه تمام کتاب های دنیا باشد و گوشه دیگر شمش طلا بر من واجب است که کت
وقتی هویت بر باد می رود
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 14:22
یه خبر برای اینده ام که باید ثبتش کنم اولین روز تحصیلی دانشگاه زنگ سوم استادت مرده یا زنه در چه بازه ی سنی قرار داره چون قراره عاشقش بشی بار ها شده که از مرگم بگم اما من بدون خون ریزی در حال مرگم هویتم رو از دست دادم نه ایرانی بودنم برام قابل افتخ
ازادی فراتر از نوک دماغه
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 14:22
ازادی در مفهوم عام مدرن یه پوشش نا متعارف و روابط بی قید و بند کفرم در می یاد که سطح شعور ازادی رو این قدر پایین می یاریم ازادی چیه اصلا ما باید برای دو تا چیز از پیش پا افتاده از خودمون جسارت نشون بدیم خوب که چی حالا این ها رو بدست بیاریم اینا خیلی
نجیب زاده معمولی
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 14:22
وای چند پست قبلی چه قدر از معمولی بودن در اومدم به سیاسی بودن رسیدم واقعا سیاست از مثلثات سخت تره به هر حال من هنوز عادی ام بیزار از سیاست امروز درس می خونم امروز به کنکورم می رسم به امید خدا تازه یادت نره ریاضی بخونی
اتحاد تضاد و برابری منو یادت نمی یاد
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:42
یه داستان خیلی کوچولوئه با سبک خودم نوشتمش خیلی حال خوبی بهم داد ارزشش رو داشت که هی تنم بلرزه که الانه مامان لپ تاب رو بگیره و کتک بخورم ارزشش رو داشت حالم رو صورتی کرد حال صوفی رو دارم که توی اسمون راه می رفت چه قدر اون قسمتش جذاب بود سلام اقای
اخرین و اولین نور
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:42
از فردا شروع می کنم به درس از فردا قول می دم شاد باشم خدایا دوستت دارم می دونی با چی ارومم کی از تو بهتر برای درد دل با من بمون وجود من می دونی خدا فردا بهترین هات رو می خوام برای ادمایی که رنگ خوشی ندیدن خدایا یه لبخند برای همه وای فردا یه روز خوب
خواستگاری با کت و شلوار موزی
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:42
من می دونم اخر همسر یه مرد فضانورد از امریکا می شم به همه هم گفتم بهم خندیدن اما این از الهاماتمه بچه تر که بودم از امریکایی ها بدم می اومد اذیت زن دایی این بود که یه خواستگار امریکایی با کت و شلوار موزی رنگ در اینده می یاد سراغم حامیم با عذر معذ
ریز و پیز کتابی که تا شش صبح به خاطرش بیدار بودم
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:42
واااااااای حامیم دیشب تا ساعت شش صبح کتاب می خوندم یه رمان جنایی و پر از قتل نویسنده توی سن بیست سالگی نوشته و واقعا که گل کاشته بود البته ترجمه اش هم قدیمی بود و هم مزخرف اما خیلی خوب یه تجربه ی خوب برای رمان بعدی ایم اصلا عاشقانه نبود البته به ن
با تشکر از مزاحمت های قلم چی
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:42
جوشم را با نفرت ترکاندم حدودا چند دقیقه ی دیگر زنگ می زند باید نا امیدش کنم یا پیچاندن را سر لوحه کار قرار دهم تقصیر مادر است ان چنان غرغر سر دادکه ماری در دلم پیچید حوصله صدایش را نداشتم ای کاش فرکانس مورچه در دهانش جا می شد نگران او بود که شاید نا
شرمسار نباش پدر نان بیات خانه با عشق تو خوشمزه تر است
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:42
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن
کنار پنجره اتوبوس باید گریست شاید
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:42
خوب که چی یه خواب دیدی قرار نیست واقعیت باشه چه قدر وقتی خوابم زجر می کشم مخصوصا اگه به کابوس گرایش داشته باشه یک احساس غریبی بود از صبح خدا خدا می کردم یه وسیله ارتباطی گیر بیارم بنویسمش ولی الان که وقتشه کم اوردم نمی تونم دوباره خوابم رو مرور کنم
بی شعوری که در هر لحظه زندگی ایم می خواد منطقی باشم
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:42
فکر کن حامیم یه کی توی فامیل باشه اون هم اقا از بچگی یک کوچولو دوستش داشته باشی ولی نوجوون که بشی از اخلاق گنده ش بدت بیاد از خریت بچگی ایت پشیمون باشی من چه طور می تونستم دوستش داشته باشم با چه عقلی می خواستم عروس این اقای از خود راضی و بد اخلاق باش
عزراییل وقت سر خوروندن نداره
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 4:42
گاهی می گم چرا با بزرگ شدنم با جوون شدنم که با غرور تلویزیون رو روشن می کنم خبر مرگ انسان های بی گناه توی وجودم می پیچه شاه راهه نفسم رو بند می یاره سی دی ماه حادثه پلاسکو و منتطر یه معجزه برای زنده بودنشون همین چند روز پیش حادثه معدن منتظر یه معجز